close
تبلیغات در اینترنت
داستان عاشقانه
جمعه 26 مرداد 1397
داستان عاشقانه و غم انگیز آدامس
جای تبلیغات شما
خرید شارژ
برترین کاربر ماه
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
تبلیغات
جای تبلیغات شما
عشقــــ...!
و عشق را 
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
روزگار غریبی است نازنین...
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است 
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشقــــ که زوری نیست...♡

لایق وفا باشی او جفا کند سخت است

مثل یک غریبه اگر با تو تا کند سخت است

 مست دیدنش بشوی، غرق بوسه اش بکنی

 او برای یک لبخند پا به پا کند سخت است

 اسم کوچکش دایم ذکر هر شبت باشد

 او به نام فامیل ت اکتفا کند سخت است

 عاشقی که زوری نیست، چاره غیر دوری نیست!

 او برای این دوری هی دعا کند سخت است...

دوستت دارم....

حتی یک بار نگفتی: دوستت دارم 


فکر کن...! کنکور بدهی اما نتیجه اش اعلام نشود! 

پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 331
  • کل نظرات : 137
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 110
  • افراد آنلاین : 6
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 84
  • گوگل امروز : 0
  • آی پی امروز : 10
  • بازدید دیروز : 360
  • گوگل دیروز : 16
  • آی پی دیروز : 96
  • بازدید هفتگی : 1,640
  • بازدید ماهانه : 6,827
  • بازدید سالانه : 24,345
  • بازدید کل : 555,418
  • اطلاعات
  • امروز : جمعه 26 مرداد 1397
  • آی پی شما : 54.81.110.186
  • مرورگر شما :
اتاق آرزو
تنهایے

تنـہــایے بــכ اωـت! 

امـا بـכتـر از آن، 

ایـטּ اωـت ڪـہ بـפֿـواهے تنــہــایے ات را با آכҐ هـاے مجـازے پر ڪنـے؛ 

آכҐ هایے ڪــہ بـوכ و نبـوכشاטּ بـہ روشـטּ یا פֿـامـوش بوכטּ یڪ چراغبـωـتگے כارכ !

نیستی...

میان این همه مهمان ، 


چقــدر تنهایم ! 

وقتی ، 

در بین این همه کفش ... 

کفش های تو 

.... نیست ! 

بال های عاشق من...

آن پرنده که در آسمان می بینی کبوتر نیست ! 


" دوستت دارم "های جَلد من است که دارد بال بال می زند... 

نظر سنجی
چند سالتونه؟






نظر سنجی
چه مطالبی مورد پسندتون هستند؟









نظر سنجی
موقع تنهایی موسیقی های کدوم رپر رو گوش میدید؟







خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

آرشیو ماهانه
هایپرتمپ دات آی آر
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
داستان غم انگیز آدامس
  • تعداد بازدید : 98
  • داستان غم انگیز آدامس

    داستان عاشقانه



    وقتی اس ام اسی از مادرم می رسد غمگین میشوم؛ از شکل اس ام اس دادنش حتی.


    چشمهایش را ریز میکند و دکمه ها را سخت می فشارد


    اس ام اس هایش همیشه جاافتادگی دارند.


    چند حرف را از قلم می اندازد یا کلمه ای را به شکلی غیر معمول می نویسد؛


    یک شکل ِ ویژه که یادآوری می کند او با زحمت این ها را نوشته.


    انگار از درون یک زندان در فرصتی کوتاه با هزار بدبختی فرستاده شده باشند.


    در اغلب موارد اس ام اس میدهد و میپرسد برای شام برمیگردم یا نه؛


    با کلمه های خودش، با حروفی که یادآوری میکند او مادر است نه هر کس دیگر.


    مادری که عمق ِعشق به او را نمیشود سنجید.


    با دیدن اس ام اس هایش فقط گلویم فشرده میشود.


    آخ مادر! میخواستم بگویم اس ام اس هایت عاقبت دیوانه ام میکند.


    پدرم... او میگوید: این کارت شارژ را وارد کن.


    میگویم: بزن ستاره صد و چہل... و او مقاومت میکند.


    برایش ساده است؛ اما نمیخواهد بازی ِجدید را بپذیرد.


    اینباکسش به شکلی بیرحمانه لبریز ِ اس ام اس های ِ بی احساس ِ ایرانسل است.


    هیچ کس به او اس ام اس نمیدهد و او نیز به کسی.


    ولی فقط یک بار، بله فقط یک بار به من اس ام اس داد.


    او همیشه به خاطر آلرژی ِ تنفسی اش آدامس میجود.


    میگوید گلویش را مرطوب میکند و بہتر نفس میکشد. در اس ام اس اش نوشته بود: "آدامس". همین!


    فقط همین یک کلمه.


    ننوشته بود آدامس بخر يا آدامس میخواهم. نه، فقط آدامس!


    وقتی خواندمش توی ِ خیابان راه میرفتم.


    یادم میآید که ایستادم. فروریختم. یک کلمه و او چطور این را نوشته بود!؟


    چقدر کم، چقدر کوتاه، چقدر غریب... آدامس...


    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی