close
تبلیغات در اینترنت
داستان روح خبیث ساوث شیلدز
جمعه 30 شهریور 1397
در سال ۱۹۶۲، سه زن از سه نسل یک خانواده با هم در خانه ای در ایندیاناپولیس به آدرس خیابان دلور شمالی پلاک ۲۹۱۰ زندگی می کردند. سرپرست خانواده زنی بود مطلقه به نام رناته بک که همراه مادر خود که زنی بیوه بود و دختر نوجوانش لیندا در این خانه سکونت داشت. این سه زن به دلایلی با هم کنار نمی آمدند و اغلب جر و بحث و دعوا می کردند. به هر حال، همان آرامش اندکی هم که داشتند با مجموعه ای از اتفاقات عجیب و غریب که از عصر روز ۱۱ مارس همان سال آغاز شد از بین رفت. اولین چیزی که این خانم ها متوجه شدند این بود که یک لیوان خود به خود به حرکت در آمد و پشت یک گلدان پنهان شد. بعد صدا
جای تبلیغات شما
خرید شارژ
برترین کاربر ماه
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
تبلیغات
جای تبلیغات شما
عشقــــ...!
و عشق را 
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
روزگار غریبی است نازنین...
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است 
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشقــــ که زوری نیست...♡

لایق وفا باشی او جفا کند سخت است

مثل یک غریبه اگر با تو تا کند سخت است

 مست دیدنش بشوی، غرق بوسه اش بکنی

 او برای یک لبخند پا به پا کند سخت است

 اسم کوچکش دایم ذکر هر شبت باشد

 او به نام فامیل ت اکتفا کند سخت است

 عاشقی که زوری نیست، چاره غیر دوری نیست!

 او برای این دوری هی دعا کند سخت است...

دوستت دارم....

حتی یک بار نگفتی: دوستت دارم 


فکر کن...! کنکور بدهی اما نتیجه اش اعلام نشود! 

پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 331
  • کل نظرات : 137
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 112
  • افراد آنلاین : 1
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 42
  • گوگل امروز : 1
  • آی پی امروز : 15
  • بازدید دیروز : 320
  • گوگل دیروز : 9
  • آی پی دیروز : 69
  • بازدید هفتگی : 2,150
  • بازدید ماهانه : 11,409
  • بازدید سالانه : 44,493
  • بازدید کل : 575,566
  • اطلاعات
  • امروز : جمعه 30 شهریور 1397
  • آی پی شما : 54.198.103.13
  • مرورگر شما :
اتاق آرزو
تنهایے

تنـہــایے بــכ اωـت! 

امـا بـכتـر از آن، 

ایـטּ اωـت ڪـہ بـפֿـواهے تنــہــایے ات را با آכҐ هـاے مجـازے پر ڪنـے؛ 

آכҐ هایے ڪــہ بـوכ و نبـوכشاטּ بـہ روشـטּ یا פֿـامـوش بوכטּ یڪ چراغبـωـتگے כارכ !

نیستی...

میان این همه مهمان ، 


چقــدر تنهایم ! 

وقتی ، 

در بین این همه کفش ... 

کفش های تو 

.... نیست ! 

بال های عاشق من...

آن پرنده که در آسمان می بینی کبوتر نیست ! 


" دوستت دارم "های جَلد من است که دارد بال بال می زند... 

نظر سنجی
چند سالتونه؟






نظر سنجی
چه مطالبی مورد پسندتون هستند؟









نظر سنجی
موقع تنهایی موسیقی های کدوم رپر رو گوش میدید؟







خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

آرشیو ماهانه
هایپرتمپ دات آی آر
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
داستان ترسناک وح خبیث ایندیاناپولیس
  • تعداد بازدید : 77
  • داستان ترسناک وح خبیث ایندیاناپولیس

    در سال ۱۹۶۲، سه زن از سه نسل یک خانواده با هم در خانه ای در ایندیاناپولیس به آدرس خیابان دلور شمالی پلاک ۲۹۱۰ زندگی می کردند. سرپرست خانواده زنی بود مطلقه به نام رناته بک که همراه مادر خود که زنی بیوه بود و دختر نوجوانش لیندا در این خانه سکونت داشت. این سه زن به دلایلی با هم کنار نمی آمدند و اغلب جر و بحث و دعوا می کردند. به هر حال، همان آرامش اندکی هم که داشتند با مجموعه ای از اتفاقات عجیب و غریب که از عصر روز ۱۱ مارس همان سال آغاز شد از بین رفت. اولین چیزی که این خانم ها متوجه شدند این بود که یک لیوان خود به خود به حرکت در آمد و پشت یک گلدان پنهان شد. بعد صدای مهیبی از طبقه بالا شنیدند و وقتی خود را به آنجا رساندند دیدند یکی از ظروف کریستالی از روی قفسه پایین افتاده و شکسته است. هر سه زن از ترس پا به فرار گذاشتند و شب را در یک هتل به صبح رساندند. بعد از ظهر روز بعد که به خانه خود برگشتند ظاهراً هیچ مشکلی وجود نداشت – البته فقط تا ۳۰ دقیقه پس از ورودشان به خانه. طولی نکشید که صدای شکستن شیشه از آشپزخانه به گو رسید و لیوان ها و کاسه ها در هم شکستند. یک فنجان در هوا به حرکت درآمد و چیزی نمانده بود به مادر بک، خانم لینا گمک، اصابت کند. آن ها پلیس خبر کردند. چندین هفته، مأمورین پلیس مرتب به خانه آن ها سر می زدند تا بفهمند چه چیزی وسایل را در هم می شکند. یک محقق امور ماوراء الطبیعه نیز برای این امر فراخوانده شد. وی در طی تحقیقات ادعا کرد توسط لیوانی که یک دست نامرئی به سویش پرتاب کرده زخمی هم شده است. روی بدن هر سه زن جای گاز گرفتگی و خراش، مشابه زخم هایی که خفاش می تواند ایجاد کند، مشاهده گردید. اما احتمال این که یک خفاش واقعی مقصر این خرابکاری ها باشد صفر بود چرا که در آن فصل خفاش ها در خواب زمستانی به سر می برند. اما احتمال وجود خون آشام تغییرشکل دهنده هیچ گاه نفی نشد. درنهایت، یک روز مأمورین پلیس خانم گمک را در حال پرتاب کردن اشیا به دیوار و واژگون کردن وسایل منزل دستگیر کردند. هرچند عده ای معتقد آنچه در آن خانه مشاهده شده نمی توانست کار این خانم باشد. شاید روح خبیث جسم خانم گمک را تسخیر کرده بود. در هر حال، قاضی توافق کرد که اگر گمک به کشورش آلمان برگردد، پرونده را مختومه اعلام خواهد کرد. او حکم را پذیرفت و بعد از رفتنش، دیگر هیچ گونه فعالیت ماوراءالطبیعه ای در آن خانه اتفاق نیفتاد. ادامه دارد… منبع: ListVerse


    منبع:شگفتیها

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی