close
تبلیغات در اینترنت
  به چشم نهان بین نهان جهان را که چشم عیان بین نبیند نهان را نهان در جهان چیست؟ آزاده مردم ببینی نهان را، نبینی عیان را جهان را به آهن نشایدش بستن به زنجیر حکمت ببند این جهان را دو چیز است بند جهان، علم و طاعت اگر چه گشاد است مر هر دوان را تنت کان و، جان گوهر علم و طاعت بدین هر دو بگمار تن را و جان را به سان گمان بود روز جوانی قراری نبوده است هرگز گمان را چگونه کند با قرار آسمانت چو خود نیست از بن قرار آسمان را سوی آن جهان نردبان این جهان است به سر بر شدن باید این نردبان را در این بام گردان و بوم ساکن ببین صنعت و حکمت غیب‌دان را نگه کن که چون کرد بی
سه شنبه 22 آبان 1397
ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب،

مر تو را خوانده و خود روی نهاده به نشیب

این جهان را بجز از بادی و خوابی مشمر

گر مقری به خدای و به رسول و به کتیب

بر دل از زهد یکی نادره تعویذ نویس

تا نیایدش از این دیو فریبنده نهیب

بهرهٔ خویشتن از عمر فرامشت مکن

رهگذارت به حساب است نگه‌دار حسیب

دامن و جیب مکن جهد که زربفت کنی

جهد آن کن که مگر پاک کنی دامن و جیب

زیور و زیب زنان است حریر و زر و سیم

مرد را نیست جز از علم و خرد زیور و زیب

کی شوی عز و شرف بر سر تو افسر و تاج

تا تو مر علم و خرد را نکنی زین و رکیب؟

خویشتن را به زه بهمان واحسنت فلان

گر همی خند
جای تبلیغات شما
خرید شارژ
آخرین ارسالی های انجمن

درحال بارگذاری ....
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 2 sitecup1
0 4 sitecup1
0 4 sitecup1
0 11 sitecup1
1 74 tehranloole
0 19 vahiddgn
0 16 vahiddgn
0 22 vahiddgn
0 15 vahiddgn
0 15 vahiddgn
0 19 sangriz
0 22 sabajalalvand73
0 18 sabajalalvand73
0 21 sitecup1
0 21 masoome
0 20 sitecup1
0 18 sitecup1
0 15 sitecup1
1 31 bhrprn
0 46 fns4565
برترین کاربر ماه
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
تبلیغات
جای تبلیغات شما
عشقــــ...!
و عشق را 
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
روزگار غریبی است نازنین...
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است 
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشقــــ که زوری نیست...♡

لایق وفا باشی او جفا کند سخت است

مثل یک غریبه اگر با تو تا کند سخت است

 مست دیدنش بشوی، غرق بوسه اش بکنی

 او برای یک لبخند پا به پا کند سخت است

 اسم کوچکش دایم ذکر هر شبت باشد

 او به نام فامیل ت اکتفا کند سخت است

 عاشقی که زوری نیست، چاره غیر دوری نیست!

 او برای این دوری هی دعا کند سخت است...

دوستت دارم....

حتی یک بار نگفتی: دوستت دارم 


فکر کن...! کنکور بدهی اما نتیجه اش اعلام نشود! 

پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 331
  • کل نظرات : 137
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 112
  • افراد آنلاین : 2
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 613
  • گوگل امروز : 6
  • آی پی امروز : 85
  • بازدید دیروز : 659
  • گوگل دیروز : 8
  • آی پی دیروز : 106
  • بازدید هفتگی : 1,272
  • بازدید ماهانه : 7,657
  • بازدید سالانه : 75,371
  • بازدید کل : 606,444
  • اطلاعات
  • امروز : سه شنبه 22 آبان 1397
  • آی پی شما : 54.221.75.68
  • مرورگر شما :
اتاق آرزو
تنهایے

تنـہــایے بــכ اωـت! 

امـا بـכتـر از آن، 

ایـטּ اωـت ڪـہ بـפֿـواهے تنــہــایے ات را با آכҐ هـاے مجـازے پر ڪنـے؛ 

آכҐ هایے ڪــہ بـوכ و نبـوכشاטּ بـہ روشـטּ یا פֿـامـوش بوכטּ یڪ چراغبـωـتگے כارכ !

نیستی...

میان این همه مهمان ، 


چقــدر تنهایم ! 

وقتی ، 

در بین این همه کفش ... 

کفش های تو 

.... نیست ! 

بال های عاشق من...

آن پرنده که در آسمان می بینی کبوتر نیست ! 


" دوستت دارم "های جَلد من است که دارد بال بال می زند... 

نظر سنجی
چند سالتونه؟






نظر سنجی
چه مطالبی مورد پسندتون هستند؟









نظر سنجی
موقع تنهایی موسیقی های کدوم رپر رو گوش میدید؟







خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

آرشیو ماهانه
هایپرتمپ دات آی آر
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
دو قصیده بسیار زیبا و ارزشمند از ناصرخسرو
  • تعداد بازدید : 344
  • دو قصیده بسیار زیبا و ارزشمند از ناصرخسرو

     


    به چشم نهان بین نهان جهان را


    که چشم عیان بین نبیند نهان را


    نهان در جهان چیست؟ آزاده مردم


    ببینی نهان را، نبینی عیان را


    جهان را به آهن نشایدش بستن


    به زنجیر حکمت ببند این جهان را


    دو چیز است بند جهان، علم و طاعت


    اگر چه گشاد است مر هر دوان را


    تنت کان و، جان گوهر علم و طاعت


    بدین هر دو بگمار تن را و جان را


    به سان گمان بود روز جوانی


    قراری نبوده است هرگز گمان را


    چگونه کند با قرار آسمانت


    چو خود نیست از بن قرار آسمان را


    سوی آن جهان نردبان این جهان است


    به سر بر شدن باید این نردبان را


    در این بام گردان و بوم ساکن


    ببین صنعت و حکمت غیب‌دان را


    نگه کن که چون کرد بی هیچ حاجت


    به جان سبک جفت جسم گران را!


    که آویخته است اندر این سبز گنبد


    مر این تیره گوی درشت کلان را؟


    چه گوئی که فرساید این چرخ گردان


    چو بی حد و مر بشمرد سالیان را؟


    نه فرسودنی ساخته است این فلک را


    نه آب روان و نه باد بزان را


    ازیرا حکیم است و صنع است و حکمت


    مگو این سخن جز مراهل بیان را


    ازیرا سزا نیست اسرار حکمت


    مر این بی‌فساران بی‌رهبران را


    چه گوئی بود مستعان مستعان گر


    نباشد چنین مستعین مستعان را؟


    اگر اشتر و اسپ و استر نباشد


    کجا قهرمانی بود قهرمان را


    مکان و زمان هر دو از بهر صنع است


    ازین نیست حدی زمین و زمان را


    اگر گوئی این در قران نیست،گویم


    همانا نکو می‌ندانی قران را


    قران را یکی خازنی هست کایزد


    حواله بدو کرد مر انس و جان را


    پیمبر شبانی بدو داد از امت


    به امر خدای این رمهٔ بی‌کران را


    بر آن برگزیدهٔ خدای و پیمبر


    گزیدی فلان و فلان و فلان را


    معانی قران را همی زان ندانی


    که طاعت نداری روان قران را


    قران خوان معنی است، هان ای قران خوان


    یکی میزبان کیست این شهره خوان را؟


    ازین خوان خوب آن خورد نان و نعمت


    که بشناسد آن مهربان میزبان را


    به مردم شود آب و نان تو مردم


    نبینی که سگ سگ کند آب و نان را


    ازین کرد دور از خورش‌های آن خوان


    مهین شخص آن دشمن خاندان را


    چو هاروت و ماروت لب خشک از آن است


    ابر شط دجله مر آن بدگمان را


    اگر دوستی خاندان بایدت هم


    چو ناصر به دشمن بده خان و مان را


    مخور انده خان و مان چون نماند


    همی خان و مان تو سلطان و خان را


    ز دنیا زیانت ز دین سود کردی


    اگر خوارگیری به دین سوزیان را


    به خاک کسان اندری، پست منشین،


    مدان خانهٔ خویش خان کسان را


    یکی شایگانی بیفگن ز طاعت


    که دوران برو نیست چرخ گران را


    یکی رایگان حجتی گفت، بشنو


    ز حجت مراین حجت رایگان را


    ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب،

     

    مر تو را خوانده و خود روی نهاده به نشیب

     

    این جهان را بجز از بادی و خوابی مشمر

     

    گر مقری به خدای و به رسول و به کتیب

     

    بر دل از زهد یکی نادره تعویذ نویس

     

    تا نیایدش از این دیو فریبنده نهیب

     

    بهرهٔ خویشتن از عمر فرامشت مکن

     

    رهگذارت به حساب است نگه‌دار حسیب

     

    دامن و جیب مکن جهد که زربفت کنی

     

    جهد آن کن که مگر پاک کنی دامن و جیب

     

    زیور و زیب زنان است حریر و زر و سیم

     

    مرد را نیست جز از علم و خرد زیور و زیب

     

    کی شوی عز و شرف بر سر تو افسر و تاج

     

    تا تو مر علم و خرد را نکنی زین و رکیب؟

     

    خویشتن را به زه بهمان واحسنت فلان

     

    گر همی خنده و افسوس نخواهی مفریب

     

    خجلت و عیب تن خویش غم جهل کشد

     

    کودکی کو نکشد مالش استاد و ادیب

     

    پند بپذیر و چو کرهٔ رمکی سخت مرم

     

    جاهل از پند حکیمان رمد و کره ز شیب

     

    سخن آموز که تا پند نگیری ز سخن

     

    پند را باز ندانی ز لباسات و فریب

     

    نه غلیواج تو را صید تذرو آرد و کبگ

     

    نه سپیدار تو را بار بهی آرد و سیب

     

    سر بتاب از حسد و گفتهٔ پر مکر و دروغ

     

    چوب بر مغز مخر، جامهٔ پر کیس و وریب

     

    ای برادر، سخن نادان خاری است درشت

     

    درو باش از سخن بیهده‌ش، آسیب، آسیب!

     

    زرق دنیا را گر من بخریدم تو مخر

     

    ور کسی بر سخن دیو بشیبد تو مشیب

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.
  • این نظر توسط علی راد در تاریخ 1394/3/21 و 21:11 دقیقه ارسال شده است

    باسلام.
    وب بسیار زیبایی دارید علل خصوص بخش اشعار بزرگان.

    موفق باشید
    پاسخ : نظرلطفه جناب راد


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی