close
تبلیغات در اینترنت
چقدر زود دیر می شود... چقدر زود دیر می شود... چقدر زود دیر می شود... چقدر زود دیر می شود... چقدر زود دیر می شود... چقدر زود دیر می شود...
شنبه 04 اسفند 1397
وارد خونه شد و چشمش که به دیوار افتاد بهت زده شد!

دختر کوچولو تکه بزرگی از کاغذ دیواری رو کنده بود!

نتونست خودش رو کنترل کنه و حسابی سرش داد زد و ...

فردا روز پدر بود.

دخترک ، قوطی کوچولوئی رو که با کاغذ دیواری کادو پیچ کرده بود آورد و گفت :

بابائی روزت مبارک ، خیلی دوستت دارم.

خدای من!

حالا چکار کنم؟

همون طور که کاغذ دیواری رو از دور قوطی باز می کرد ، ذهنش مشغول اتفاق دیروز بود.

در قوطی رو باز کرد.

خالی بود!

بازعصبانی شد و گفت :

این که خالیه!

و جواب شنید که :

پره پدر!

پر از بوس!

باباجون چند ماهه هر وقت که می خوام بخوابم این قوطی رو محکم بغ
جای تبلیغات شما
خرید شارژ
برترین کاربر ماه
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
تبلیغات
جای تبلیغات شما
عشقــــ...!
و عشق را 
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
روزگار غریبی است نازنین...
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است 
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشقــــ که زوری نیست...♡

لایق وفا باشی او جفا کند سخت است

مثل یک غریبه اگر با تو تا کند سخت است

 مست دیدنش بشوی، غرق بوسه اش بکنی

 او برای یک لبخند پا به پا کند سخت است

 اسم کوچکش دایم ذکر هر شبت باشد

 او به نام فامیل ت اکتفا کند سخت است

 عاشقی که زوری نیست، چاره غیر دوری نیست!

 او برای این دوری هی دعا کند سخت است...

دوستت دارم....

حتی یک بار نگفتی: دوستت دارم 


فکر کن...! کنکور بدهی اما نتیجه اش اعلام نشود! 

پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 331
  • کل نظرات : 137
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 114
  • افراد آنلاین : 4
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 486
  • گوگل امروز : 0
  • آی پی امروز : 114
  • بازدید دیروز : 324
  • گوگل دیروز : 6
  • آی پی دیروز : 141
  • بازدید هفتگی : 2,528
  • بازدید ماهانه : 9,877
  • بازدید سالانه : 23,159
  • بازدید کل : 661,672
  • اطلاعات
  • امروز : شنبه 04 اسفند 1397
  • آی پی شما : 54.173.237.152
  • مرورگر شما :
اتاق آرزو
تنهایے

تنـہــایے بــכ اωـت! 

امـا بـכتـر از آن، 

ایـטּ اωـت ڪـہ بـפֿـواهے تنــہــایے ات را با آכҐ هـاے مجـازے پر ڪنـے؛ 

آכҐ هایے ڪــہ بـوכ و نبـوכشاטּ بـہ روشـטּ یا פֿـامـوش بوכטּ یڪ چراغبـωـتگے כارכ !

نیستی...

میان این همه مهمان ، 


چقــدر تنهایم ! 

وقتی ، 

در بین این همه کفش ... 

کفش های تو 

.... نیست ! 

بال های عاشق من...

آن پرنده که در آسمان می بینی کبوتر نیست ! 


" دوستت دارم "های جَلد من است که دارد بال بال می زند... 

نظر سنجی
چند سالتونه؟






نظر سنجی
چه مطالبی مورد پسندتون هستند؟









نظر سنجی
موقع تنهایی موسیقی های کدوم رپر رو گوش میدید؟







خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

آرشیو ماهانه
هایپرتمپ دات آی آر
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
داستان پندآموز چقدر زود دیر می شود...
  • تعداد بازدید : 99
  • داستان پندآموز چقدر زود دیر می شود...

    وارد خونه شد و چشمش که به دیوار افتاد بهت زده شد!


    دختر کوچولو تکه بزرگی از کاغذ دیواری رو کنده بود!


    نتونست خودش رو کنترل کنه و حسابی سرش داد زد و ...


    فردا روز پدر بود.


    دخترک ، قوطی کوچولوئی رو که با کاغذ دیواری کادو پیچ کرده بود آورد و گفت :


    بابائی روزت مبارک ، خیلی دوستت دارم.


    خدای من!


    حالا چکار کنم؟


    همون طور که کاغذ دیواری رو از دور قوطی باز می کرد ، ذهنش مشغول اتفاق دیروز بود.


    در قوطی رو باز کرد.


    خالی بود!


    بازعصبانی شد و گفت :


    این که خالیه!


    و جواب شنید که :


    پره پدر!


    پر از بوس!


    باباجون چند ماهه هر وقت که می خوام بخوابم این قوطی رو محکم بغل می کنم و کلی بوس واسه تو


    می ذارم توش ، بوس هام رو ندیدی؟!


    پدر که خیلی شرمنده شده بود ، فکر می کرد چجوری باید رفتارهای غلطم رو جبران کنم؟


    سه روز بعد ، دختر کوچولو در سانحه ای جونش رو از دست داد.


    و پدر موند و اون قوطی.


    شب ها قوطی رو محکم بغل می کرد و یکی یکی بوسه های خیالی رو از توش در می آورد و روی


    گونه هاش می گذاشت و پهنای صورتش رو اشک می پوشوند...


    ولی یادمون باشه تا عزیزامون هستند و هستیم ، رد عشق


    رو هم تو زندگی هامون ببینیم و بگذاریم.


    نکنه روزی بیاد که با حسرت به خودمون بگیم :


    ناگهان چقدر زود دیر می شود...

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی